تبليغاتX
به نام غم

به نام غم

حکایت جالبی است که فراموش شدگان فراموش کنندگان را هرگز فراموش نمی کنند

چه کسی بود که گفت: می خواهمت؟
چه کسی بود که گفت: دوستت دارم؟
چه کسی بود که گفت: ازصمیم قلب به تو می اندیشم؟
چه کسی بود که گفت: برایم همه کس و همه چیزی؟
چه کسی بود که گفت: عاشقانه می ناممت؟
چه کسی بود که گفت: تو همسرم میشی؟
چه کسی بود که گفت: ماله منی؟
چه کسی بود که گفت: دنیا را درتو می بینم و تو دنیامی؟
چه کسی بود که گفت: وفاداریت به من ثابت گشته؟
چه کسی بود که گفت پاکتر از تو دختری نمی بینم و نیست؟
چه کسی بود که گفت: ..........
.
.
.
.
و بعد از اندکی
چه کسی بود که نخواستم؟
چه کسی بود که رفت؟
چه کسی بود که دم از جدایی زد؟
چه کسی بود که ساز دیگر کوک کرد؟
چه کسی بود که هدفها و برنامه هایش تغییر کرد؟
چه کسی بود که گفت : خستم کردی؟
چه کسی بود که گفت: پشیمونم چرا اینقدر واسط از خیلی چیزا گذشتم؟
چه کسی بود که گفت: همه دردام تویی؟
چه کسی بود که گفت: حرف مفت نزن؟ دهنتو ببند؟
چه کسی بود که گفت: زندگی من به خودم ربط داره؟
چه کسی بود که گفت: عشقت بچه گانه است؟
چه کسی بود که گفت: بروووووووووو
چه کسی بود که گفت: ولگرد
.
.
.
جواب همه اینها تویی....
و از آن پس به چشم تو ولگرد شدم.

 

به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد

و به مجنون و به لیلا شدنش می ارزد

دفتر قلب مرا وا کن و نامی بنویس

سند عشق به امضا شدنش می ارزد

گرچه من تجربه‌ای از نرسیدن‌هایم

کوشش رود به دریا شدنش می ارزد

کیستم ؟ … باز همان آتش سردی که هنوز

حتم دارد که به احیا شدنش می ارزد

با دو دست تو فرو ریختنِ دم به دمم

به همان لحظه‌ی بر پا شدنش می ارزد

دل من در سبدی ـ عشق ـ به نیل تو سپرد

نگهش دار، به موسی شدنش می ارزد

سال‌ها گرچه که در پیله بماند غزلم

صبر این کرم به زیبا شدنش می ارزد

 

+نوشته شده در دوشنبه 23 آذر1388ساعت16:58توسط یه دل که جا موند | |